#ضربه_نهایی_پارت_487
در کمال حیرتش مرد ، موتور را به گوشه ی خیابان کشید ونگه داشت .
یسنا بهت زده و خشمگین برشانه ی او کوفت و فریاد کشید
_چیکار می کنی چرا نگه داشتی ، الان از ما دور میشن راه بیفت لعنتی!!
مرد اما بی اهمیت به لحن طلبکار او ، پیراهنش را از تن کند وبه سمت او گرفت و خیلی جدی گفت
_گوشیت از دستت بره بهتره از اینکه جلوتر بگیرنمون !!
بگیر سرت کن تا راه بیفتیم
یسنا ابتدا جاخورد وبه او که حالا فقط با یک رکابی جلویش نشسته بود نگاه کرد .
چون موتور سوار از تیرراسش خارج شد
نگاهش زود طوفانی شد و نگاه پر حرصی به او که صورتش زیر کلاه کاسکت مشخص نبود انداخت و به تندی لباس مردانه ی چهار
خانه را از دست او گرفت و روی سرش انداخت !!
مرد موتور را روشن کرد و این بار با سرعت بیشتری حرکت کرد .
ضربه نهایی
یسنا با یک دست لباس را روی سر گرفته و دست دیگرش دور کمر او حلقه شده بود .
سرعت موتور بالا بود و از ویراژ دادن های راننده متوجه شد که او موتور سوار قهاریست!!
هیجان زده به موتور سارق که دوباره در تیرراس نگاهش قرار گرفته بود چشم دوخت و با صدای بلندی ایولی گفت
فقط کافی بود تا دستش به آن ها برسد تا به آن ها بفهماند دست روی چه کسی گذاشته ند .
موتور سوار در خیابانی فرعی پیچید ومرد در کوچه ای خلوت وباریک با سرعت بالایی که داشت از آن ها سبقت گرفت وکمی
جلوتر در مسیر آن ها جلوی موتور آن ها ، موتور را نگه داشت
وقتی موتور فرد سارق با سرعت بالا به چند قدمی آن هارسید نفس در سینه ی یسنا حبس شد .سرش را در میان کتف او مخفی
romangram.com | @romangram_com