#ضربه_نهایی_پارت_486
واو چنان شوکه شده بود که ان حرکت احمقانه را کرد .
موتور سوار که ایستاد ، بدون هیچ تعللی در حالیکه نفسش از هیجان و استرس به شمارش در آمده بود ترک موتور نشست . اجازه هیچ
صحبتی را به راننده نداد . ضربه ای محکم به شانه ش کوبید و باصدای بلندی گفت
_اقا گوشیم رو زدن اون موتور رو تعقیب کن !!
ضربه نهایی
موتور سوار لحظه ای تامل کرد اما بدون هیچ اعتراضی موتور را روشن کرد و باسرعت مشغول رانندگی شد .
یسنا بی قیدانه دستانش را دور کمر راننده حلقه کرده و فاصله بینشان را کمتر کرد .
منقبض شدن عضله های شکمش را زیر دست احساس کرد اما اهمیتی نداد و
چون موتور سواری را که گوشی ش را زده بود دید مسرورانه کنار گوشش فریاد کشید
_ایول یکم دیگه سریع تر بری گرفتیمش !!!
مرد کمی سرش را چرخاند واو رادید که هیچ شالی در سر ندارد با اخم گفت
_سرت کن !!
یسنا که جمله ی او را واضح نشنیده بود گیج شده پرسید
_چی ؟!
مرد دوباره تکرار کرد
_شالت رو سر کن !!
یسنا آهانی گفت و به خاطر اورد که اینجا کویت نیست !!!
سریع دست روی سرش کشید وچون شالی ندید اه از نهادش برآمد وگفت
_شالم رو باد برده !!
romangram.com | @romangram_com