#ضربه_نهایی_پارت_481
که محافظ در حال صحبت باگوشی است و حدس زد که مخاطب ان سوی گوشی ش سراج است .
هرچند سراج این دیدار را حدس زده بود واورا از قبل آماده کرده بود !!
به سختی لب گشود وگفت
_من ، من خوبم
طاها خیره در نگاه آشفته ی او گفت
_باید باهم صحبت کنیم
یسنا سری تکان داد و گفت
_باید صحبت کنیم
طاها نگاه پراخمی به سمت محافظ ها انداخت و با اخم گفت
_بهتره همراه من بیایی
یسنا مخالفتی نکرد .بدون حرف سری تکان داد و طاها اورا به سمت ماشین خود هدایت کرد . در ماشین را باز کرد . کنار ایستاد تا سرمه
سوار ماشین شود .
خود بلافاصله سوار ماشین شد وماشین را روشن کرد و حرکت کرد .
یسنا محافظ ها را دید که با نگاهشان ماشین را بدرقه کردند . سخت نبود حدس بزند که سراج مجوز رفتنش را صادر کرده است .
لبخندی تلخ لبانش را اندکی کش داد
کنار مردی نشسته بود که عاشقانه دوستش داشت و چه چیز تلخ تر از آن که مردی که دوست داشت تا نامزدی با خواهرش پیش رفته
بود .
دسته ی چرمی کیفش در دستانش فشرده شد .
سرش پایین بود اما می توانست سنگینی نگاه او را احساس کند.
romangram.com | @romangram_com