#ضربه_نهایی_پارت_477
تماشای فیلمی مهیج نشسته است .
محافظ ها بلافاصله به انجا امدند ولی با
اشاره ی یاشار مداخله نکردند
در نهایت وقتی جسم تقریبا بی جان باربد زمین افتاد
یسنا جلو رفت وبا پای چپش به پهلوی او که نیمه هوشیار بود کوباند .به محافظ ها اشاره ای کرد و
خیلی سرد و بی رحم گفت
_ هوشیارش کنید و جلوی عمارت از سر آویزونش کنید
یاشار متحیر نگاهی به دخترک سپس به سراج انداخت .
مگر می توانست این دخترک را ببیند و یاد دخترش نیفتد !!
اما چیزی که عجیب تر بود رفتار این دختر بود که شباهت زیادی به یسنایش داشت .
یسنا نیز عادت به سروته نگه داشتن دشمنان داشت !!!
با باز شدن در اتاق خاتون سریع ، نگاه از او گرفت .
داخل رفت واجازه نداد همسرش این صحنه را ببیند .
باربد اما ، ازدرد به خود می پیچید.
نگاه پر از تمسخر سرمه را که دید کل وجودش دستخوش خشم وکینه شد. به سختی لبانش را گشود و بانفرت و پردرد خنده ای کوتاه
کرد ونالید
_منتظرم باشین ، خیلی زود از کاری که باهام کردین پشیمون میشین
طلا که این صحنه را دیده بود خشمگین جلو رفت وبا صدای نازک خود که از شدت خشم نازک تر شده بود گفت
_اینجا چه خبره ؟!
سراج نگاه خاص و نافذ خود را مهمان نگاه او کرد و همین نگاه کافی بود تا طلا محتاط تر رفتار کند .
romangram.com | @romangram_com