#ضربه_نهایی_پارت_476
یاشار دستی برصورت کشید ونگاه خشمگینش را به باربد دوخت وچون اورا در آن حال دید برای دومین بار شوکه شد.
تنها دختر او بود که می توانست پای چشم فردی را مورد حمله ی مشت قوی خود قرار دهد !!!
باربد نفس عمیقی کشید تا خشمش را فروخورده وخونسردیش را به دست آورد . در شرایط سختی قرار گرفته بود وصدای یاشار هنوز
در گوشش بود که سپرده بود با دخترک کاری نداشته باشد !!!
_چیز مهمی نیست یاشار
سپس نگاه خشمگینی به سمت او انداخت و پر حرص ادامه داد
_یکم دخترک زیادی میدون دیده هار شده !!
یسنا پوزخندی زد و به سختی خود را کنترل کرد .
سراج که جمله ی اخر اورا شنیده بود و بازوی قرمز شده ی یسنارا دیده بود با یک خیز بلند یسنا را کنار زده و خود را به باربد رساند
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد وقبل از اینکه یسنا ویاشار متوجه شوند دقیقا چه اتفاقی افتاده ست مشت دست سراج بود که به همانپای
چشمی که یسنازده بود اصابت کرد .
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد وقبل از اینکه یسنا ویاشار متوجه شوند دقیقا چه اتفاقی افتاده ست مشت سراج بود که به همان پای
چشمی که یسنا زده بود اصابت کرد.
صدای نعره ش شیشه ها لرزاند ونگاه نگران یاشار بلافاصله به سمت در اتاق خاتونش چرخید !!
سراج مانند بمبی که فیلترش را کشیده بودند ناگهان ترکیده بود واو مدت ها بود که منتظر همچین اتفاقی بود!!!
_بهت هشدار داده بودم باربد که سمت این دختر نیایی !!!
بهتر بود هشدارم رو جدی می گرفتی
همزمان با گفتن جمله اش صورت باربد بود که آماج مشت هایش شده بود .
یسنا لبخندی زد ودست به سینه کناری ایستاد. چنان از دیدن صورت باربد زیرمشت های قوی پسر عمه ش لذت می برد که گویی به
romangram.com | @romangram_com