#ضربه_نهایی_پارت_453

_طاها ؟!
سراج پوزخندی زد وگفت
_به هر حال مرده قانونه!!
هرچند خوب می دانست یاشار بافهمیدن حقیقت حتی جنازه ی هاتف را تحویل قانون نمی داد !!!
یسنا نفسش را باشدت بیرون فرستاد. گیج شده بود . عصبی زمزمه کرد
_ چه ربطی به طاها داره !!فراموش نکردی که ما کویتیم
وطاها ایرانه !!
سراج خیلی سرد پاسخ داد
_طاها کویته
یسنا ابتدا گمان برد اشتباه شنیده است .
با گیجی زمزمه کرد
_چی
وچون پاسخی از سراج نشنید فهمید که اشتباهی در کار نیست .
سکندری خورد و بر بازوی سراج چنگ انداخت وباصدای مرتعشی پرسید
_طاها کویته اما چر ا ؟!!
سراج خیره در مردمک لرزان او به تلخی گفت
_خیلی چیزا هست که باید بدونی یسنا !!
اما نه با این حال اشفته ت
زمان تنگه پس بهتره زود خودت رو جمع وجور کنی !!
یسنا صدای او را می شنید اما درک درستی از حرفای او نداشت وتنها چیزی که ذهنش را درگیر کرده بود جمله ی کمی قبلش بود .

romangram.com | @romangram_com