#ضربه_نهایی_پارت_452
تمام این روزها ودلتنگی ها روفقط به انتظار شنیدن این جمله به شب می رسوندم !!
سپس خودش را از آغوش سراج بیرون کشید
دستی به موهایش کشید و با نفرت ادامه داد
_زود بگو اون کیه تا من بلایی صد برابر بدتر از بلایی که اون سرم در آورد رو سرش در بیارم!!
سراج کلافه پنجه ای به موهایش کشید
_باید یه چیزایی رو بدونی اما قبلش
باید بهم یه قولی بدی یسنا !
یسنا متحیر وخیره در نگاه برزخی او زمزمه کرد
_چه قولی ؟!
سراج با قاطعیت لب زد
_تو دستت رو به خون کسی آلوده نکنی
یسنا با اخم گفت
_این قول رو اولین بار که دستم اسلحه گرفتم بهت دادم
اما خود تو به من گفتی گاهی استثنا هایی وجود داره و .. الان از همون استثناهاس مگه نه ؟!!!من باید انتقامم رو خودم بگیرم !!
سراج با تحکم گفت
یا یاشار و یا طاها
سپس با لحنی ارام تر ادامه داد
_هرچند که انتقام حق یاشاره
چیزی در قلب یسنا فرو ریخت. با گیجی زمزمه کرد
romangram.com | @romangram_com