#ضربه_نهایی_پارت_442
تقدیر را که نمی توانست عوض کند .
او دختر همین باند بود و این قماش افراد را خوب می شناخت . پول می گرفتند تا کار را تمام کنند .
با پشت دست رد قطره اشک را قبل از اینکه ترس نشسته در جانش را فریاد بکشد پاک کرد
به وان که رسید، مرد بدون کوچکترین انعطافی گفت
_حالا بخواب توی وان ودختر خوبی باش وفراموش نکن
که امشب قراره بمیری اما نوع مرگت رو خودت می تونی انتخاب کنی !
می تونی یک مرگ آبرومندانه داشته باشی وبدون درد و یا ، سپس لحظه ای تامل کرد اشاره ای به دوستش کرد و ادامه داد
_یا اینکه قبل از مردنت یه حالی به ما بدی و با شکنجه بمیری !!
این دوست من منتظر کوچکترین اشاره ی منه که مثل یه حیوون بدنت رو بدره !
یسنا نگاهی به مرد مشتاق دیگر انداخت و پوزخندی کنج لبش را به سمت بالا متمایل کرد .
او یسنا بود و ترجیح می داد بمیرد تا مورد تجاوز آن ها قرار بگیرد .
باصدایی که سعی داشت حتی الامکان محکم باشد ونلرزد گفت
_ به رییس تون بگید که انگشت رو بد کسی گذاشته ، من میمیرم اما شک نکنید خونم رو زمین نمی مونه !!
یاشار و سراج انتقام من رو می گیرن و تا آخرین قطره ی نسلشون رو روی زمین می ریزن .این قول رو یسنا به شما می ده ، یسنا دختر
یاشار !
مرد خنده ی کریهی کرد و گفت
_حتما پیامت رو خواهم رسوند !
هرچند اگر بفهمن که تو غیر طبیعی مردی !
حالا بخواب
یسنا با بغض داخل وان قرار گرفت ودراز کشید و به جسمش اجازه داد تا در زیر آب راحت بلرزد .
romangram.com | @romangram_com