#ضربه_نهایی_پارت_440

ابتدا گمان برد اشتباه می بیند اما چون نگاه کثیف او را روی بدن نیمه برهنه ش دید
بلافاصله تا گردن خود را زیر آب کشید وغرید
_تو کی هسی !!
اینجا چه غلطی می کنی
مرد قدمی جلو امد. او مرد به نسبت درشت تری را پشت سر او دید.
مرد لبخندی کریه روی لب نشاند وبه عربی گفت
_نیازی نیست بدونی من کی هستم دختر
یسنا بدون اینکه ترس خود را نشان دهد بلافاصله نگاهی در اطراف چرخاند .
پشت سرویس بهدا شتی اسلحه ای را جاسازی کرده بود وباید هرچه زودتر خودش را به آنجا می رساند !!!
مرد دوم هم وارد حمام شد ودر را پشت سر خود بست !!
در بد موقعیتی بود و درصد اینکه بتواند خودش را به اسلحه برساند خیلی کم بود !!
اما باید شانس خود را امتحان می کرد . اودختر تسلیم شدن نبود !!
بلافاصله از روی وام به بیرون پرید و خواست به سمت سرویس برود که موهایش از پشت به چنگ یکی از مردها در آمد ومحکم
کشیده شد .
کمتر از چند ثانیه از پشت در آغوش مرد فرو رفت . بدن برهنه ش در آنی مشمئز شد . بلافاصله پاهایش را بالا برد و با پاشنه ی پا
محکم به پاهای مرد کوبید وصدای درد آلود مرد ، در فضای حمام اکو شد . همزمان محکم آرنج خود را هم عقب برد وباشتاب بر
شکم او کوبید . دست مرد بلافاصله شل شد و اوقید کنده شدن موهای خیسش را زد و خودش را با سرعت جلو کشید و از پنجه
های مرد رهانید . دوقدم جلو رفته بود اما هنوز قدم سوم را برنداشته بود که سردی و فشار لوله ی اسلحه را از پشت روی سرش
احساس کرد وایستاد .
_دختر عاقلی باش وتکون نخور که کسی که بی اجازه وارد خونه ی دختر یاشار میشه خیلی خطرناکه ومی تونه مغزت رو در آنی کف

romangram.com | @romangram_com