#ضربه_نهایی_پارت_429
_این چه ربطی به اومدن طاها به کویت داره !!!
فرامرز پوشه را بست .
لحظه ای مکث کرد و با تردید گفت
_طبق مدارک موجود مرد ساکن کویت بوده ..
_هاتف سالاری !!
سراج با شنیدن اسم پدرش لحظه ای کوتاه جا خورد و شوکه شد .
اولین سوالی که در ذهنش شکل گرفت
این بود که چرا باید تصادف شانزده سال پیش پدر او برای طاها اهمیت داشته باشد .
فرامرز زیر سنگینی نگاه او ، تکانی خورد و کمی هیجان زده ادامه داد .
_ اما به نظر میاد چیزی که برای طاها حائز اهمیت بوده . دختر بچه ای بوده که همان شب زخمی وخونی کمی اون سمت تر از
محل تصادف پیدا شده!!
دومین شوک به سراج وارد شد .
_ادامه بده فرامرز
فرامرز که زیر نگاه مستقیم ونافذ او ، کمی دستپاچه شده بود گفت
_اون دختر چند وقتی بیمارستان بوده وبعد تحویل بهزیستی بوشهر داده شده
و..و...
کمی مکث کرد وچون نگاه منتظر سراج را دید ادامه داد
_کسی که دختر رو به سرپرستی گرفته
محتشم بوده پدر سرمه !!!
نگاه مات سراج به عکس دست او دوخته شد .
romangram.com | @romangram_com