#ضربه_نهایی_پارت_404

سراج لبخندی زد و اورا در آغوشش فشرد وبوسه ای بروی سرش نشاند واجازه داد تا کمی آرام شود .
از پشت پیراهنش که مدام توسط دست او چنگ شده و بلافاصله رها می گردید متوجه ی هیجان بیش از اندازه ی اوشد . صدای
کوبش ضربان قلبش را به راحتی می توانست بشنود .
لبخندی به ، این حجم از شرم دخترانگی های او زد .
با همان بوسه ی اول او ، به راحتی متوجه شد که اولین مردی ست که آن دختر می بوسد و همین برای ارضا کردن حس غرور
مردانه ش کافی بود .
برای چندمین بار ، دلش برای دختری که اینچنین در آغوشش می لرزید ضعف رفت . کمی که گذشت وچون دید سرمه قصد ندارد از
آن حالت خارج شود .
باشیطنت سرش راخم کرد . دلش کمی سر به سر گذاشتن او را می خواست تا از آن حال و هوا دربیاید .
لبش را به گوش او چسباند و لرزیدن او را احساس کرد . در حین فشردن محکم او در آغوشش ، تک خنده ای در گلو کرد و با صدای
بمی زمزمه کرد
_ می خوام یه اعترافی کنم دزد کوچولو!!

لحظه ای تامل کرد .
کوبش محکم وبی امان قلب سرمه را روی سینه ش احساس می کرد .
دلش می خواست صورت او را ببیند .
لبش را از گوش او برداشت و دست ش را زیر چانه ی او قرار داد . سپس سرش را از سینه ش جدا کرد واو را وادار کرد تا نگاهش
کند .
سرمه دستپاچه خواست نگاه از نگاه دقیق و موشکاف او بدزدد اما نتوانست . احساس می کرد در میدان جاذبه ی او قرار دارد .
آدر نالین خونش بالا رفت .

romangram.com | @romangram_com