#ضربه_نهایی_پارت_385

سرش را کمی جلوتر برد ونگاه نگرانش را با دقت به لب های او دوخت تا شاید بتواند لب خونی کند
_م..من ...پ..پرنده.. نیس..نیستم عمو
چون جمله ی او را شنید ابتدا گمان برد اشتباه می شنود و بار دیگر با دقت بیشتری آن را لب خونی کرد.
با برافروخته شدن صورت سرمه وسخت تر نفس کشیدن او ، به خود آمد .

باید کاری می کرد تا او را از آن حالت خارج کند قبل از اینکه حالش بدتر می شد .
دستش را به سمت صورت او جلو برد اما وقتی چشم وحشتزده ی سرمه روی دستش چرخید نتوانست آن را روی صورت او بکوباند
ودستش لحظه ای در کنار صورت او روی هوا خشک ماند .
ابتدا نگاهی به دست مشت شده اش وبعد به پلک بسته ی لرزان او انداخت .
مگر می توانست به صورت دختری که دلش را بهش باخته بود سیلی بزند!!!
هر دستی که به صورت وبدن او و باهر نیتی برخورد می کرد آن دست را بی شک از زیر گیوتین رد می کرد !!!!
خشمگین دستش را انداخت و بلافاصله ازجای خود بلند شد و به سمت شیر آب رفت.
مشت دستش را پر از آب کرد وبه سمت سرمه رفت وروی صورت او پاچید . سرمه بلافاصله تکانی خورد و هینی کشید خواست صورت
خود را محدادا بادست بپوشاند که سراج این اجازه را به او نداد با یک حرکت مچ دستان طریفش را اسیر پنجه های قویش کرد .او را بلند
کرد وبه سمت خود کشید و چون حرکتش ناگهانی بود وسرمه تعادل نداشت در آغوشش پرتاب شد .
سراج چون جانی شیرین جسم لرزان او را در آغوش فشرد ودر کنار گوشش چندین بار نامش را زمزمه کرد .
دقایقی بعد ، بغض سرمه شکست ودر آغوشش به گریه افتاد ، لب هایش را روی شقیقه ی او که تند می زد چسباند
صدای گریه ی او که هر لحظه که می گذشت اوج می گرفت در فضای بسته ی دستشویی منعکس شده بود .
سراج که طاقت گریه واین حال پریشان اورانداشت . ابروهایش در هم گره خورد ولحظه ای دندان روی هم سایید .
سپس بار دیگر ارام بوسه ای برشقیقه ش نشاند و در حین نوازش کردن کمرش کنار گوشش گفت

romangram.com | @romangram_com