#ضربه_نهایی_پارت_384

با صدای محکمی گفت
_بهتره در مورد دیدارمون وهمینطور چیزایی که شنیدی به سراج حرفی نزنی اس..... اخ ببخشید سرمه !!!
این را گفت ودیگر منتظر جوابی از جانب اونشد به روی پا ایستاد و بعد از تکان دادن تهدیدگونه ی انگشت اشاره ش در مقابل صورت او
از دستشویی خارج شد .
..
سراج نگاهی به ساعت سپس به پله ها انداخت .. دقایق طولانی از رفتن سرمه می گذشت واو هنوز برنگشته بود !!
سراج نگاهی به ساعت سپس به پله ها انداخت.دقایق طولانی از رفتن سرمه می گذشت واو هنوز برنگشته بود !!
کلافه وبدون اینکه به مردی که همچنان برایش صحبت می کرد توضیحی بدهد از او فاصله گرفت ومسیر پله ها را در پیش گرفت .
پشت در بسته ی دستشویی که رسید لحظه ای تامل کرد . تقه ای به در زد وچون چند ثانیه گذشت وجوابی نشنید آرام دستگیره را پایین
داد ودر را باز کرد .در همان نگاه اول متوجه ی سرمه شد که گوشه ای کز کرده وصورتش را با دست پوشانده بود . با دیدن او در آن
حالت به شدت جا خورد . صدای نفس کشیدن های تند ونامرتبش سکوت دستشویی را شکانده بود .
با قدم هایی بلند به سمت او جلو رفت ودر مقابلش زانو زد .نامش را آرام صدا زد وچون جوابی نشنید دست خود را جلو برد وروی
دست او گذاشت خواست دست اورا از صورتش بردارد که با مخالفت شدید او وصدای فریاد خفه ش روبه روشد . لحظه ای مکث کرد
وبه جسم لرزان ودرهم مچاله ی او چشم دوخت . صدای نجواگونه ی اورا که پشت سر هم جمله ای را تکرار می کرد می شنید اما متوجه
آن نمی شد
بار دیگر دستش را روی دست یخ زده ی او گذاشت وکمی آن رافشرد
و با وجود مقاومت شدید سرمه توانست دستش را از صورتش جدا کند وچون نگاهش در مردمک درشت شده ی چشم وصورت سرخ
شده ی او افتاد لحظه ای بهتش زد .
نام او را چندین بار تکرار کرد .اما سرمه هیچ واکنشی به او نشان نداد . اصلا در حال خود نبود و گویی در یک دنیای دیگر سیر می کرد ....
صدای هذیان گونه ی اورا می شنید که مرتب همان جمله را تکرار می کرد

romangram.com | @romangram_com