#ضربه_نهایی_پارت_378

_ازدستشویی بالا استفاده کن وزود برگرد
سرمه سری تکان داد ودستش را ازدور بازوی اوبیرون کشید وبا قدم هایی سریع به سمت پله هارفت .
پله هارا باسرعت بالا رفت .دستشویی طبقه ی بالا که مخصوص ساکنین آن عمارت بود درست در انتهای راهرو قرار داشت .
پشت در که رسید قبل از آنکه وارد دستشویی شود صدایی آرومی توجهش را جلب کرد .
قسمتی از در به اندازه ی کمی باز مانده بود
ناخواسته با شنیدن آن صدا خود راعقب کشید وایستاد .
قلبش در سینه فرو ریخت .
نفسش به شمارش در آمد وحالت تهوعش را تشدید کرد
دستانش را سمت دهانش برد .آن راسفت گرفت و فشرد .
سعی کرد ذهن فلج شده ش را در آن لحظه بکار بیاندازد .
این بارذهنش زود به یاریش رسید
باید از سرویس اتاق خود استفاده می کرد . خواست عقب نشینی کند اما گویی پاهایش را به سرامیک زمین دوخته بودند .
لعنتی در دل بر شانس بد خود فرستاد . دلش نمی خواست باز با آن مرد رو در رو شود .
باید قبل از آنکه مرد حضورش را می فهمید از آن جا دور میشد .
خواست بی سروصدا بچرخد که با شنیدن اسم یسنا در جا خشکش زد .
نمی دانست چرا ناخواسته نسبت به اسم آن دختر ویا هرچیزی که در مورد یسنا بود حساس وکنجکاو شده بود !!
_قربان این دختر فقط زیادی شبیه یسناس ومن فکر نمی کردم موضوع مهمی باشه وگرنه زودتر حتما بهتون ..
همان صدای منفورمیان حرف آن مرد که صدایش می لرزید پرید وجمله اش با سیلی که خورد نیمه تمام ماند
سرمه بهت زده باشنیدن صدای سیلی ، با قلب که دیوانه وار می کوبید احتیاط را کناری گذاشت و کمی خود را جلوتر کشید و سرش را
به درچسباند .

romangram.com | @romangram_com