#ضربه_نهایی_پارت_376
و این ترس وحشت برایش عجیب بود .
در حالیکه اورا در رقص هدایت می کرد پرسید
_تو حالت خوبه دزد کوچولو ؟ !
سرمه باشنیدن صدای او دستپاچه نگاه سراسری به او انداخت ولب زد
_من خوبم وسریع از او نگاه دزدید.
اما واقعیت آن بود که حالش اصلا خوب نبود . صدا ی آن دختر بچه هنوز در گوشش اکو بود و هرلحظه که می گذشت حالت تهوعش
شدید تر می شد.
_وقتی باهات حرف می زنم من رو نگاه کن سرمه !!!
صدای پر صلابت سراج را شنید وبه ناچار سر بلند کرد.
نگاهش که در نگاه سراج گره خورد .
وبلافاصله صدای مردانه وبمش در گوشش پیچید
_ هرچند برای خودمم عجیبه اما تو هاتف رو می شناسی؟
سرمه لحظه ای تردید کرد وبعد با گیجی سر تکان داد . هرچند در ضمیر ناخودآگاهش احساس می کرد بارها اورا دیده وصدایش را
شنیده است . اما هر چی فکر می کرد نمی فهمید کی وکجا !
سراج مشکوک پرسید
_اما به نظر اینجور نمیاد !!
خوب فکر کن دختر
سرمه بازهم فکر کرد وفکر کرد . پرنده ی ذهنش را به گذشته پر داد و تمام افرادی که در زندگی او و خانواده ش امده بودند را از
نظر گذراند . اما ...
romangram.com | @romangram_com