#ضربه_نهایی_پارت_355

_ فقط یه دلیل ، یه دلیل بیار که من امشب ازت بگذرم !!
سرمه سراسیمه و پر صدا اب دهنش را قورت داد .
همه چیز بستگی به جواب او داشت و او اولین بار به قلبش اعتماد کرد
پس جوابی را که قلبش به او داد را بر زبان آورد و مانند خود او زمزمه کرد
_من امشب ..من امشب و میون اون همه ادم فقط به تو .. به تو ، پناه اوردم .
لحظه ای سکوت بر فضا حاکم شد سراج دقایقی طولانی اورا خیره تماشا کرد تا وقتی که گونه هایش برافروخته شد ودرنهایت سر خود
را عقب کشید . سری تکان داد ومتفکرانه گفت
_دلیل قانع کننده ای بود ومن به کسی که بهم پناه آورده دست نمی زنم !!!
سرمه با شنیدن این جمله چنان نفس حبس شده ش را مهار کرد وچشمانش درخشید که سراج به خنده افتاد.
ریشخندی زد وگفت
_ ادم دزد جنتلمن دیده بودی؟!!
سرمه لب گزید ونگاه از او دزدید
واعتراف کرد که بیشتر به او میامد مرد جنتلمنی باشد تا یک ادم دزد قاتل !!!
اما ...
سراج متکا را از دست او کشید و روی تخت گذاشت وخودش را روی تخت انداخت .سرمه بلافاصله شرمگین دستانش را دور سی ..نه
ش حلقه کرد و خواست از روی تخت بلند شود که
سراج دست او را گرفت و به سمت خود کشید وسرمه همراه با صدای خفه ای روی او افتاد . سراج موهای او که پخش صورت وقسمتی
از سی ..نه ش شده بود را کنار زد و با جدیت گفت
_ کجا دزد کوچولو !!! گفتم بهت دست نمی زنم اما تنبیهت هنوز سرجاشه !!
سرمه بابیچارگی خواست حرفی بزند که سراج با اخم این اجازه را به او نداد و با جدیت گفت

romangram.com | @romangram_com