#ضربه_نهایی_پارت_350

سرمه وحشت زده کمرش را سفت روی تخت وروی دست سراج که همچنان زیر کمرش قرار داشت فشرد. سپس بلافاصله لب های
لرزانش را از هم گشود اما قبل از اینکه حرفی بزند لب های سراج روی لبانش قفل شد و بدون هیچ ملایمتی مشغول بوسیدنش شد .
بوسه اش زیادی خشن بود .
از هر بوسه ش قدرت واراده می بارید .
سرمه چنان شوکه زده بود که تا لحظاتی هیچ حرکتی نکرد واجازه داد سراج او را ببوسد . اما با احساس زبری ته ریش او برروی گونه
هایش خیلی زود به خود آمد. سرش را تکان داد و سعی کرد دستانش را از دست های او آزاد کند . اما ناموفق بود . او در مقابل سراج
هیچ قدرتی نداشت .سراج بی اهمیت به تقلاهایش او را محکم می بوسید .
درست زمانیکه نفس کم آورد
سراج لبانش را جدا کرد .نگاهی به چشمهای ترسیده وبارانی او انداخت

سپس نگاهش روی لبهای او چرخید لبهای لرزان واناری رنگش زیادی هوس برانگیز بود .
سرمه چند نفس عمیق وپی در پی کشید سرش را تکان داد و هق زنان نالید
_س ..س..سراج
سراج با اخم منتظر ادامه ی صحبتش ماند وچون دید او قادر به حرف زدن نیست کمی خود را عقب کشید .
دخترک را به اندازه ی کافی ترسانده بود. خواست دستش را از زیر کمر او بیرون بکشد که سرمه مجدادا کمرش را محکم به دستش
فشار داد . ناخواسته لبخندی روی لب نشاند .
برای ادمی به تیزی او سخت نبود تا بفهمد چرا سرمه دست او را رها نمی کند . تاک ابرویی بالا انداخت. سپس با دستی که زیر کمر او
فشرده می شد کمر ش را فشرد ونگاهش تا استخوان ترقوه ی او پایین رفت .
از گوشه ی چشم سی..نه های سفید اورا دید که از شدت ترس وگریه بالا وپایینمی رفت .
نگاهش را مجدادا تا چشم های او بالا کشید .

romangram.com | @romangram_com