#ضربه_نهایی_پارت_344
بلافاصله نگاهش به سمت سرمه چرخید وچون او را همچنان غرق در خواب دید سری تکان داد .
خوب می دانست این دختر چموش که الان اینگونه در آغوشش آرام گرفته وخوابیده بود چه لحظات سختی را سپری کرده است !! به
ارامی پا به داخل گذاشت . کلید برق را زدو مستقیم به سمت تخت حرکت کرد .
او را با احتیاط روی تخت گذاشت و صاف ایستاد وکلافه موهایش را پنجه ای کشید .
به سمت یخچال گوشه ی کلبه رفت بطری آب را برداشت و ان را سر کشید کمتر از چند ثانیه بعد ، صدای ناله ی ریز سرمه را شنید
.سرش به سمت او چرخید ونگاهش روی صورت معصوم او در خواب خیره ماند .
برای اولین بار در طول زندگی ش بر سردوراهی سختی مانده بود .نمی دانست چگونه امشب را با این دختر سپری کند .بیزار بود از
اینکه بخواهد به او تعدی کند و ازطرفی دیگر نمی خواست زیر حرفی که زده بود بزند .
حرف سراج هرگز دوتا نمی شد و حالا این دختر ....
پوزخندی انحنای لبانش را به سمت بالا متمایل کرد . برای اولین بار به این نتیجه رسیده بود که نباید حرفی را به این دختر بزند که
نتواند آن را عملی کند !!!
طرح پوزخند روی لبانش عمیق تر از قبل شد .
او سراج بود کسی که فقط تنها آوردن نامش می توانست تن وبدن خیلی از خلافکار ها وباندهای خطرناک را بلرزاند.
کسی که از عهده ی سخترین وخطرناکترین کارها برمیامد وحالا ...
کلافه وخسته بطری را داخل یخچال انداخت ودر آن را بست.
شاید بهتر بود بعد از دوشبانه روز بیداری او هم کمی می خوابید .
صدای ناگهانی زنگ گوشیش سکوت کلبه را شکاند .
نگاهی به جانب سرمه انداخت که حالا به پهلو شده بود ومانند جنینی در خود جمع شده بود .
نگاه از او گرفت و
romangram.com | @romangram_com