#ضربه_نهایی_پارت_342

سراج چینی به گوشه ی چشم انداخت ودر حین روشن کردن ماشین خیره در نگاه شهلا و ورم کرده ی او ، با بدجنسی لب زد
_ من خیلی قبل تر ، از نوع تنبیهم باتو صحبت کرده بودم !!
وتو خوب می دونی امشب چه چیزی انتظار تورو می کشه !!
حالا بگیر بخواب چون امشب شب طولانی وسختی رو خواهی داشت .
سرمه با شنیدن این جمله تکان سختی خورد وملتمسانه وباصدایی که به سختی از گلویش خارج میشد نالید
_س ..س..راج ل.لطفا
سراج نگاه تندی به او انداخت و با نگاهش لب های سرمه را بهم دوخت .سپس نگاه از او گرفت . ماشین را از پارک در آورد وبا سرعت
بالایی شروع به رانندگی کرد .
سرمه سر سنگین شده ش را به شیشه ی سرد پنجره تکیه داد. پنجه هایش را در هم قفل کرد وبرای کاهش وحشتش آن را بهم فشرد.
سعی کرد خودش را دلداری بدهد .
تا شاید کمی آرام شود .
سراج بارها وبارها اورا تهدید و حتی اقدام به تصاحب کردن کرده بود اما هیچوقت تهدیدش را عملی نکرده بود وسرمه در دل آرزو
کرد او این بار هم فقط قصد ترساندن او را داشته باشد .
از طرفی خاتون هم خانه بود وبی شک سراج پیش خاتون نمی توانست آسیبی به او برساند .
کلمه ی آسیب در سرش چند بار تکرار شد وناخواسته نگاهش به نیم رخ جدی او دوخته شد
صدایی از اعماق قلبش شنید که گفت
این مرد با آن ظاهر خشن ونگاه نافذ هیچ وقت نمی توانست به او آسیب برساند .
نگاه خواب آلودش را از او به سختی جدا کرد و علی رقم تلاشش برای باز نگه داشتن چشم هایش ، پلک هایش بسته شد .سکوت حاکم
بر فضای کابین و حرکت ننو وار ماشین بعد از دوشب بیداری و اشک ریختن و همچنان سرگیجه ی ناشی از خوردن شراب تاثیر خود را
گذاشت و در خواب عمیقی فرو رفت .

romangram.com | @romangram_com