#ضربه_نهایی_پارت_341
.
از اینکه با او در یک فضای بسته قرار گیرد به شدت واهمه داشت .
_سوار شو
تحکم صدای دورگه شده ش رعشه براندامش انداخت.
به سختی دهن باز کرد اما قبل از اینکه حرفی بزند .سراج خشمگین غرید
_فقط سوار شو
بغض مجدادا واین بار باشدت بیشتر ، گلویش را فشرد .
تکانی به پاهای لرزانش داد وسوار ماشین شد .در بلافاصله توسط سراج کوبیده شد .ماشین را دور زد و پشت فرمان قرار گرفت .
سرمه برای فرار از ترکش خشم او ،خود را به در چسباند و مچاله شد .
سراج قبل از اینکه ماشین را روشن کند نیم نگاهی به سمت او انداخت. درست مانند دختر بچه هایی که خطا کرده وحالا منتظر بدترین
نوع تنبیه باشند بود . لحظه ای دلش برای ترس نشسته در نگاهش و لب های لرزان وغنچه شده ش ضعف رفت .
سرمه دستپاچه زیر سنگینی نگاه او کت را در تن خود مرتب کرد وسعی کرد با آن کل ران پاهایش را بپوشاند.
پوزخندی صدا دار زد سپس
به سمت او خم شد تا کمربندش را ببندد .چون حرکتش ناگهانی بود سرمه ناخواسته ، هینی کشید و با هر دودست صورت خود را
پوشاند . دست سراج لحظه ای در هوا متوقف شد .اما خیلی زود به خود آمد واخم کرد دست های سرد او را از صورتش جدا کرد
پوزخندی زد ودر حین کشیدن کمربند وبستن آن با خونسردی گفت:
_به نظر نمیاد دختر کند ذهنی باشی سرمه !!
سرمه پرصدا اب دهانش را قورت داد. ولحظه ای آرزو کرد
کاش واقعا کند ذهن بود ومعنای تک به تک کلمه ها و نگاه های مرموز او را نمی فهمید !!
romangram.com | @romangram_com