#ضربه_نهایی_پارت_329

(برای امشب آماده ش کنید )
اعتقد انه احتفال اللیله
(فکر کنم سوگولی مراسم امشب میشه )
زن لبخندی دندان نما زد وگفت
_نعم یا سیدی
(بله قربان )
مرد نگاه فاتحانه ی دیگری به دخترک انداخت وبه سمت در اتاق رفت واز اتاق خارج شد .
سرمه که از صحبت های بین آن ها چیزی متوجه نشده بود با وحشت پرسید
_شما کی هسین ؟!!
اینجا کجاست؟!
نگاه زن به سمت سرمه چرخید .
بی اهمیت به سوال او ، کف موهایش را خاراند و خیره در نگاه سبز او با تحکم گفت
_خوب دختر ایرانی برای امشب کلی کارداریم و زمان بسیار کم !
پس بلند شو و حمام برو خودت رو تمیز بشور وزود بیا

سرمه سری تکان داد وملتمسانه نالید
_من باید با سراج صحبت کنم
لطفا صداش بزنید
زن به سمت او رفت گوشه ی پتو را گرفت وآن را محکم به سمت خودکشید و با اخم گفت
_سراج کیه ؟

romangram.com | @romangram_com