#ضربه_نهایی_پارت_321
سرمه سری تکان داد و با پاهایی که به شدت می لرزید با همراهی محافظ از رستوران خارج شد وبه سمت راهروی باریکی که
رستوران را از دستشویی جدا کرده بود حرکت کرد ..
به راهرو که رسید با صدایی که سعی داشت حتی المکان جدی باشد با عربی دست وپاشکسته ای گفت
در آنجا منتظر بماند
محافظ مودبانه بله ای گفت وبه دیوار راهرو تکیه زد وسرمه با سری که بالا نگه داشته بود از کنار او عبور کرد
به دستشویی که رسید سریع در را باز کرد و داخل شد وچون چند نفری را در دستشویی دید لبخندی روی لب نشاند سریع در یکی را
باز کرد وداخل شد وبدون فوت وقت لباسش را از تن جدا کرد واز داخل کیفش لباس سفیدی رادر آورد وبه تن کرد وقبل از اینکه
دکمه هایش را ببندد شلوار ش را هم از پاکند و شلوار مشکی دم پا گشادش را به پاکرد و بلافاصله دکمه های لباسش را بست
او توانسته بود دور ازچشم محافظ ها وخاتون کمی از خریدش را داخل کیفش بگذارد تا به کمک آن ها راحت تر فرار کند ..موهای مسی
رنگ بلند را با احتیاط از کیفش خارج کرد
با عجله آن را روی موهایش قرار داد .دستان لرزان ویخ زده اش کار را برایش دشوارتر کرده بود .زمان باسرعت باد سپری بود واو
توانسته بود در کمترین زمان ممکن ،تغییر شکل دهد .کیف همراه خود را داخل سطل دستشویی انداخت ودستی روی موهایش کشید و
وارد کریدور شد. نگاهش به سمت چند زنی که در مقابل آینه مشغول تجدید آرایش بودند چرخید ونفسی تازه کرد ..
به سمت شیر آب رفت ودر حین شستن دستانش از آینه خود را دید و لبخندی رضایتمند به ظاهر جدیدش زد . تغییر کرده بود وفقط
امیدوار بود که شانس هم با او یاری کند .
زیر چشمی نگاهی به آن زن ها انداخت .
باید منتظر خروج آن ها می ماند تا پشت آن ها او هم از دستشوویی بیرون برود .
انتظارش زیاد طولانی نشد زیرا چند ثانیه بعد دونفر از آینه فاصله گرفتند وقصد خروج کردند ..
سرمه هم بلافاصله از آینه فاصله گرفت ودر یک قدمی آن ها از دستشویی خارج شد .با هر قدمی که به سمت جلو بر می داشت قلبش
romangram.com | @romangram_com