#ضربه_نهایی_پارت_315
قطره شی تو دریا !!
لحن صدایش آرام بود اما نگاه جدیش تا عمق وجود سرمه را لرزاند .. زبان روی لب کشید .دهان باز کرد اما قبل از اینکه حرفی بزند
صدای سرد اورا مجدادا شنید
_همانطور که باهوشی بهتره عاقل هم باشی دزد کوچولو !!
فردا همراه با خاتون برو و تفریح کن اما فکراحمقانه ای نکن !!!!
هیچ گزندی از جانب من به تو نمی رسه دختر مگر اینکه ..لحظه ای تامل کرد سرش را اندکی جلو برد .
لرزیدن مردمک چشم سرمه را دید ولبخندی کمرنگ روی لب نشاند وگفت
_هیچ اسیبی از طرف من واطرافیان من به تو نمی رسه مگر اینکه خودت مجبورم کنی وپا از روی خط قرمزهای من رد کنی ... فراموش
نکن خاتون وسلامت اون یکی از مهم ترین خط قرمزهای منه !!!
سرمه آب جمع شده در دهانش را به سختی قورت داد .
سرخود را عقب کشید . کم کم ترس داشت در تک تک سلول هایش رسوخ می کرد .اما نباید خود را می باخت.
با اخم و به تندی گفت
_اگر خیلی نگران فرار کردن منی بهتره همرا ه مابیایی!!!
سراج کلافه دستی روی موهایش کشید
اگر می توانست آنها را همراهی کند که دیگر تا این حد نگران نقشه ی فرار این دختر تخس نبود !!
با اندیشیدن به فرار او ، گوشه ی چشمانش جمع شد وچینی درپیشانیش افتاد !!
از نگاه این دختر به سهولت می توانست نقشه اش را بخواند.قدمی سمت سرمه به جلو بردا شت وچون دید سرمه بلافاصله قدم جلو
آمده را به سمت عقب برداشت .قدم بعدی را مجدادا به سمت او جلو برداشت این کار تا چسبیدن کمر سرمه به دیوار اتاق تکرار شد
به ناچار متوقف شد ودر دل لعنتی فرستاد .
صدای کوبش دیوانه وار قلبش را می شنید وباید سعی می کرد آرامش خود را حفظ کند .با این فکر نفس عمیقی کشید که بلافاصله
romangram.com | @romangram_com