#ضربه_نهایی_پارت_301
برق نگاه پرشیطنتش سرمه را گیج تر کرد . او از این نگاه مخصوص خاطره های خوبی نداشت !!!
در همان لحظه پیشخدمت مردی که سینی در دست داشت به سمت میز نزدیک شد و سینی را در مقابل سرمه روی میز قرار داد و
نگاه درشت شده ی سرمه روی غذا خیره ماند .
صدای خوشحال خاتون که مقابل او ودرکنار سراج نشسته بود او را به خود آورد
_می دونسم دخترم ..می دونستم سوپرایزم رو ببینی خیلی خوشحال میشی
سرمه چیزی شبیه لبخند روی لب نشاند وسری تکان داد
آن غذا با آن ظاهر عجیب وعطر وبوی خاصش بیشتر شبیه یک وعده ی غذایی ناهار ویا شام بود نه صبحانه آن هم ساعت صبح !!!
نگاه از غذا گرفت وبه خاتون که با خوشحالی اورا زیر نظر گرفته بود دوخت . به نظر میامد که منتظر عکس العمل اوست .
حالا دیگر خواب به کل از سرش پریده بود .
زبان روی لب کشید ونگاه درمانده ش را به سراج دوخت که همچنان اورا خیره تماشا می کرد و از لبخندی که روی لب داشت به نظر
میامد کاملا از این موقعیت پیش آمده لذت می برد .
دستپاچه دهن باز کرد و به سختی گفت
_اووم م ..مررسی خاتون
سراج با بدجنسی مداخله کرد
_نووش جان
تو همیشه شتر شکم پر دوست داشتی عزیزمم
نگاه شگفت زده ی سرمه با سرعت به سمت سراج چرخید .
احساس کرد اشتباه شنیده است .
با گیجی لب زد
romangram.com | @romangram_com