#ضربه_نهایی_پارت_295
گرفت ونگاه خشمگینش در نگاه نافذ سراج گره خورد تکانی به خود داد که نتیجه برعکس جواب داد وبیشتر در آغوش او فرو رفت
نامحسوس لب زد
_ولم کن !!!
لبخندی کمرنگ روی لب سراج شکل گرفت وقتی صورت برافروخته ی سرمه را دید وهمینطور نگاهی که برایش خط ونشان می کشید ...
چشمکی ریز تحویلش داد .سرش راخم کرد ودر کنار گوشش آهسته زمزمه کرد
_ هیس ..خواستم نقشه مون طبیعی ترباشه دزد کوچولو !!
لحن بامزه ش لحظه ای لبخند را هرچند کوتاه روی لب سرمه نشاند. اما چون تاک بالا پریده ی سراج را دید
لبخندش را بلافاصله محو کرد .تشری برسر خود کشید .
نیشگونی ریز از پهلوی سراج گرفت وخیره در نگاه او که حالا کاملا خندان بود لب زد
_نقشمون نه جناب !!
نقشه ی شما !!!
سراج از حاضر جوابی او لبخندی پررنگ تر روی لب نشاند و زمزمه کرد
_نقشه ی من و بازیگری تو !!
وچون چشمهای گرد شده از خشم سرمه و نفس هایی که تند تند از بینی می کشید را دید تک خنده ای درگلو کرد این دختر ی که در
آغوش داشت خود نمی دانست درست مانند مسکنی برای دردهایش است و همینطور التیام بخش دردها وناراحتی هایش ....
☆★☆★☆★☆.
سراج دود غلیظ سیگار خود را به سمت بیرون فرستاد واز پس آن دود ، به چهره ی خونی و داغون منوچهر چشم دوخت .
خون باشدت از ورای انگشتهای دستانش که سفت بینی ولبانش را چسبیده بود خارج میشد .ترس و وحشت بیتوته کرده در نگاهش
پوزخندی را کنج لبانش نشاند به صندلی چوبی که در آن نشسته بود تکیه داد وبا کمال خونسردی گفت
_احتمالا می دونستی بالا کشیدن جنس وپول از سراج محاله و فرار کردن از دست اون محال تر !!!!
romangram.com | @romangram_com