#ضربه_نهایی_پارت_270

نگاهش انگشت اشاره ی او را تعقیب کرد و سمت تخت کشیده شد و تازه متوجه ی معنای جمله ی او شد و قلبش در سینه فرو ریخت .
با چشمانی اکنده از وحشت ، قدمی به سمت عقب برداشت اما پاهایش به صندلی واژگون شده گیر کرد.
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد
هینی کشید وتعادل خود را ازدست داد اما قبل از اینکه به زمین بیفتد بازوهای سراج دور کمرش حلقه شد و اورا به سمت خود کشاند
ودر آغوش سراج فرو رفت.
تا لحظاتی به همان صورت ودر آغوش او ماند اما خیلی زود به خود آمد .در حالیکه نفسش به شمارش در آمده بود
شتاب زده وهراسان دستانش را ازروی سینه ی ورزیده ی او جدا کرد .
خواست خودش را عقب بکشد که سراج این اجازه را به اونداد

برای ثانیه ای پلک هایش ناامیدانه روی هم افتاد وزمانی که گشود نگاهش با نگاه خندان سراج تلاقی کرد و بلافاصله ابروهایش در هم
گره خورد .
سراج بی اهمیت به اخم او خم شد .دست زیر زانوی او انداخت .اورا سمت بالا کشیده و در آغوش گرفت
سپس مسیر حمام رادر پیش گرفت ودر همان حین با جدیت گفت
_بهت هشدار داده بودم هرکس روش خاصی برای تنبیه داره و تو خوب می دونستی که روش تنبیهی من چیه !!!
سرمه وحشت زده چشم چرخاند و نگاهش به در حمام افتاد که هر لحظه به آن ها نزدیکتر میشد .
با گیجی نگاهش را از در حمام گرفت وبه سراج دوخت . دیگر اثر هیچ شوخی در نگاهش نبود و حالا نگاهش کاملا جدی وسرد بود .
سرمه از نگاه سرد او دراغوشش لحظه ای یخ زد وبه سختی زمزمه کرد
_ولم کن
سراج در حمام را گشود و سرمه بادیدن دوش آب ناخواسته لحظه ای خود و اورا برهنه زیر دوش تصور کرد .برخود لرزید واین بار
با صدای بلندتری گفت

romangram.com | @romangram_com