#ضربه_نهایی_پارت_269

ابروهایش بهم پیوست واخم غلیظی کرد. می دانست سراج عمدا با او وارد بحث می شود وبحث را به جایی می کشاند که خود می
خواست .
سراج بادیدن نگاه خصمانه ی او و لبهایی که سفت بهم می فشرد به سختی خنده ش را مهار کرد .
با انگشت شصت ته ریش صورتش را نمایشی خاراند و با شیطنتی پنهان گفت
_می دونسی وقتی تو نگاهت ترس میشینه و مردمک چشمات دودو می زنه جذاب ترمیشی؟!
لحظه ای تامل کرد تا تاثیر جمله ش را در اوببیند .
حالا دیگر صورت او از شدت خشمی مهار شده سرخ شده بود و نفس هایی که به تندی ازبینی می کشید نشان می داد که هر آن
امکان دارد مانند اتشفشانی فواران کند .
کمی خودش را به سمت او که محافظه کارانه روترش کرده بود متمایل کرد و برای تحریک بیشتر او با بدجنسی بیشتری ادامه داد
_و حتی جذاب تر میشی وقتی اینجوری خویشتن داری می کنی تا این پنجول های آماده ت رو تو چشمام فرو نکنی !!!
چشمکی زد وبا ابرو به دستان سرمه اشاره کرد
نگاه سرمه ناخواسته به سمت دستانش کشیده شد که درست مانند گربه ای آماده برای حمله بود با خشم دستانش را مشت کرد ودر
حالیکه در چشمانش برقی از خشم وطعنه می درخشید غرید
_ در این مدت باید بهت ثابت شده باشه که من از هیچ چیز وهیچ کس نمی ترسم !!!
سراج لبخندی زد وبرای تائید حرف او سری تکان داد
_درسته اما ...
کمی خود را بیشتر به سمت سرمه کشاند و خیره در نگاه عصاینگر او با شیطنت چشمکی تحویلش داد و لب زد
_ شاید از کسی نترسی اما .. گلویی صاف کرد وبا خنده ای کنترل شده خیره در نگاه او شمرده لب زد
_اما حتما از چیز می ترسی !!
هنوز کلمه ی چیز در ذهن سرمه معنا نیافته بود که

romangram.com | @romangram_com