#ضربه_نهایی_پارت_267
_رنگ موها و چال روی گونه ی سمت راست !!!!
نگاه سرمه سریع به سمت موها وگونه کشیده شد وچنان که چیزی کشف کرده باشد با هیجان لب زد
_اره ..آره ...همینه !!!
رنگ موهای من روشن تر و در ضمن من چال گونه ندارم اما این دختر داره و..و...
_کک ومک
سرمه با هیجان هردودست خود را به بهم کوباند گفت
_درسته صورت من کک ومک نداره اما صورت این دختر ..
اما سوای این تغییر های اندک ، دقیقا مثل یک سیبی هستیم که از وسط دونصف شده !!!
حرفش بادیدن انعکاس چهره ی سراج روی صفحه مانیتور نیمه ماند
هینی کشید وچنان از جای خود بلند شد که صندلی روی زمین افتاد وصدای بلند وناهنجار برخوردآن با کف سرامیک تپش قلبش را
بالاتر برد .
نگاه وحشت زده ودرمانده اش از روی صورت پر اخم سراج به سمت در بسته ی اتاق چرخید .
آه از نهادش برآمد !!
سراج چه زمانی آمده بود که او متوجه ی حضورش نشده بود .نگاه نا امیدش به سمت مانیتور چرخید .چنان در بحر عکس ها وآن
شباهت عجیب رفته بود که متوجه گذر زمان نشده بود وحالا دیگر ..
زبان روی لب های خشکیده ش کشید وبه سختی در مقابل نگاه نافذ و جدی او دهان باز کرد
_من ..من..
انگشت اشاره ش را به سمت مانیتور نشان رفت
_اون ..اون
romangram.com | @romangram_com