#ضربه_نهایی_پارت_265
وخشمگین زمز مه کرد
_ دختره ی احمق !!ا
شک نکن اگر کمی دیر بجنبی باز همون تجربه رو از نوع خیلی بدترش در همین تخت می کنی !!
سری با شدت تکان دادنگاهش را از تخت گرفت ودر اطراف چرخاند
اگر تخت را فاکتور می گرفت یک کمد ویک میز بود که در آن لپتاب قرار گرفته بود.ابتدا به سمت کمد باسرعت جلو رفت .در ان را
گشود و رگال لباس ها را کمی جابه جا کرد بوی عطرتلخش فضای کل کمد را انباشته بود .
چینی به بینی انداخت وکمی سرش را عقب کشید
چون چیز خاصی نذرش را جلب نکرد نا امیدانه در کمد را بست ومستقیم به سمت میز رفت .
در کشوی میز را باز کرد و با دقت واحتیاط وسایل داخل آن را گشت اما بازهم چیز خاصی که نظرش را جلب کند ندید . کلافه پووفی
کشید .
نا امید اندیشید
حتما اتاق کار او مانند پدرش وخیلی های دیگر از اتاق شخصیش جدا بود .
اما چگونه باید اتاق کار اورا پیدا می کرد
قبل از اینکه بخواهد برگردد لپتاب سفید روی میز مشکی نظرش را جلب کرد
بلافاصله لپتاب را روشن کرد ودر دل دعا کرد سیستم رمز نداشته باشد . خیلی زود دعایش مستجاب شد
چند نفس عمیق وپی درپی کشید و با کمی تامل پشت مانیتور نشست تا شاید بتواند اطلاعاتی پیداکند اما بی فایده بود.تمام فایل ها را
زیرو رو کرده بود اما هیچ نتیجه ای حاصل نشده بود.
کلافه دستی روی موهایش کشید
وقبل از اینکه بخواهد سیستم را خاموش کند اسم فایلی توجه ش را جلب کرد .
romangram.com | @romangram_com