#ضربه_نهایی_پارت_262

غیرممکنه !!
سراج با اخم وخونسردی گفت
می دونم ومی خواستم شما هم بدو نی که برگشتن من وشما در کنار هم ، به همون اندازه غیر ممکنه پدر !!!
کلمه ای به اسم مادر شکاف بین مارو تشکیل داده وبه نظر نمیاد چیزی در این دنیا قادر باشه این حجم از فاصله رو پرکنه وجایگزین آن
بشه .
دیگر منتظر نماند تا ادامه ی حرف او رابشنود وبلافاصله به سمت در حرکت کرد واز آن عمارت سنگین که در آن احساس خفگی می کرد
خارج شد .
هاتف اما نگاهش ساعت های طولانی به در نیمه بازی که پسرش از ان عبور کرده بود خیره ماند ودر فکر گذشته ای نه چندان دور
فرورفت.
گذشته ای که اگر به آن باز می گشت هرگز کارهایی را که آن زمان با بی پروایی انجام داده بود وباعث این فاصله شده بود تکرار نمی
کرد
اما افسوس ....او پسرش را خوب می شناخت ومی دانست که دیگر نباید امید واهی داشته باشد که روزی پسرش او را ببخشد وبپذیرد .
.....
سراج پس از قطع ارتباط گوشی را دور دست چرخاند وکلافه نگاهش را ازشیشه عبور داد وبه آسمان صاف وآبی چشم دوخت.

حال خاتون بد ترشده بود وحالا خود سراج دردوراهی مانده بود که به گفته ی یاشار ودکتر عمل کندیانه !!
به گفته ی دکتر پیشنهاد یاشار می توانست شوک خوبی برای خاتون باشد
اما از طرفی سرمه ....
کلافه از پشت میز بلند شد وبه سمت پنجره قدم برداشت ومستقیم نگاهش را به مسیری دوخت که می دانست سرمه مثل همیشه در
آن نشسته است .

romangram.com | @romangram_com