#ضربه_نهایی_پارت_261
_زمانی باید قید دخترها رو می زدین که صدای قیژ قیژ تختتون هر لحظه مادرم رو بیشتر به مرگ نزدیکتر می کرد پدر !!
دستی عصبی روی ته ریش صورتش کشید وخیره در عکس مادرش باصد ای گرفته ای لب زد
_وشما زمانی من رو بر ای همیشه از دست دادین که اصرار داشتین آن معشوقه ی هفده سالتون رو که چندسالی ازپسر تونم کوچکتر
بود رو همسر شرعتیتون کنین ووارد این عمارت کردین تا آینه ی دق مادرم باشه !!!
_سراج !
صدای غمگین وپشیمان هاتف، مسیر نگاه او را عوض کرد
_انسان جایزالخطاست پسرم
من اشتباه کردم درست اما می تونم جبران کنم بهت قول میدم
سراج ریشخندی زد و با تاسف سری به تضرع صدای او تکان داد
این صدا ی ملتمسانه ومغموم هیچ شباهتی به آن صدا نداشت که زمانی بافریادش شیشه های عمارت را می لرزاند وتن بی جان
مادرش را به لرزه می اند اخت !!!
_می تونی جبران کنی پدر؟!
سپس دستانش را در هواچرخاند و باکنایه گفت
_بعید می دونم آمار حسابهای بانکی واملاک وثروت من رو نداشه باشی !!!
پس اگر می خوای جبران کنی بسم الله
_مادرم رو برگردون
هاتف پلکی زد .
لحظه ای سکوت کرد ودر نهایت با اندوه گفت
_اما خودت می دونی که این غیر ممکنه
romangram.com | @romangram_com