#ضربه_نهایی_پارت_254

_هرچند که حموم حمومه !!
فرقی نداره تازه چه بسا که دونفری حموم کردن لذت بیشتری هم داره !!!
آهی که از گلوی سرمه برآمد موجبات خنده ی سراج را فراهم کرد .
سرمه با نا امیدی اندیشید که باز با پاهای خودش گیر او افتاد . اگر با خودش صادق می بود باید اعتراف می کرد باعث تمام این نزدیکی
ها خود او بوده است .
با خشمی اشکار کنج لب خود را گاز گرفت وسعی کرد آرامش خود را حفظ کند نباید بیشتر از این آن هیولای زخمی خونسرد راتحریک
می کرد !!
باید سعی می کرد خود را از آن موقعیتی که گرفتارش کرده بود آزاد کند
_من فقط نگران ..نگران ..حال تو بودم !!!!
شاید اگر کمی دقت کرده بود برق تعجبی را که از چشمان سراج چون شهابی زودگذر گذشته بود می دید.
سراج کمی خود را عقب کشید تا به دخترک اجازه ی نفس کشیدن بدهد سپس شمرده وآرام پرسید
_نگران ؟!
سرمه دستی به موهای پریشانش کشید وسعی کرد تپش قلب لعنتیش را متوقف کند تا بیشتر از این رسوایش نکرده !!

زبانش را روی لب کشید و پریشان از وضعیتی که در آن قرار داشت نجواگونه مضحک ترین جمله ای را که می توانست برزبان بیاورد را
گفت
_نگران دستت !!
سپس بلافاصله نوک زبانش را گاز گرفت !!
سراج سری تکان داد .
نگاه نافذش چنان در نگاه او گره خورده بود که گویی می خواست تا عمق ذهن اورا بخواند .

romangram.com | @romangram_com