#ضربه_نهایی_پارت_253

_خیلی جالبه !!!

صدای گیرا ونافذش و برق نگاهی که لحظه ای از چشمانش ساطع گردید دل سرمه را لرزاند .
خود را بیشتر به دیوار سرد چسباند تا اندکی بین خودشان فاصله بی اندازد .
سپس با احتیاط پرسید
_چی جالبه ؟!
صد ای لرزان وچشم های گرد شده ی او لبخندی محو روی لب سراج نشاند .
بی شک این دختر هم می توانست درد باشد وهم درمان !!!
حالا که توانسته بود تا این حد اورا آشفته کند باید خود هم آرامش را به او باز می گرداند !!
می توانست در آن فاصله ی کم صدای تپش بی وقفه ی قلبش رابشنود .
با بدجنسی بازدمش را روی صورت او فوت کرد واز حرارت نفس او پلک های سرمه لحظه ای بازو بسته شد .
_تو دختر مطیع وحرف شنویی هستی سرمه !!
سرمه که کاملا از صحبت های او گیج شده بود بهت زده لب زد
_من ؟!
لبخند روی لب سراج پررنگ تر شد بازی که راه انداخته بود کاملا باعث تفریح ولذتش شده بود
_اره تو !!
من بهت گفتم برو حموم و توالان به جای سرویس اتاق خودت تو حموم اتاق منی واین یعنی ..
لحظه ای تامل کرد ونگاهش در صورت سرمه چرخید که حالا دیگر رنگ پریده نبود وحسابی برافروخته شده بود .
خنده ای در گلو کرد .سری تکان داد
و بابدجنسی ادامه داد

romangram.com | @romangram_com