#ضربه_نهایی_پارت_252
از موقعیتی که داشت دستپاچه شد و ابروهایش را درهم گره زد .به سختی وزیر سنگینی آن نگاه گفت
_من ..من ..فقط
لحظه ای تامل کرد ولعنتی در دل بر خود فرستاد .حالا باید به او چه می گفت چیزی که حتی برای خودش هم احمقانه ومضحک میامد
!!اعتراف اینکه نگران حال این مرد که اورا دزدیده وباعث تمام رنج های او و خانواده ش بود شده است!!!
سکوتش که طولانی شد سراج بلند شد وبه سمت او قدم برداشت مقابل او ایستاد وپوزخند زنان گفت
_ لابد اومدی ببینی زنده م یا نه ؟!
سرمه با شنیدن این حرف ، بلافاصله جرقه ای در سرش زده شد نفس عمیقی کشید سرش را تکان داد وظاهر خونسردی به خود
گرفت
_می تونم امیدوار باشم مگه نه !!!
سراج برخلاف انتظارش خنده ای بلند سرداد .
سرمه سریع نگاهش را از او گرفت وسرش را برگرداند خواست از او فاصله بگیرد که بازوهایش اسیر پنجه ی دست سالم او شد .
هینی کشید وقلبش از این حرکت ناگهانی سراج هوری فرو ریخت.
سراج در یک حرکت اورا داخل حمام کشاند و به دیوار سرد حمام چسباند وخود مقابله ش در فاصله ی کمی از او ایستاد .دست سالمش
را بالای سر او به دیوار تکیه داد وخیره در نگاه وحشتزده ی او، ریشخندی زد وگفت
_ نه متاسفانه نمی تونی !!چون سراج با زخم های عمیق تر از این هم جون سالم به در برده !!
این که دیگه یک زخم جزئیه !!
سرمه زیر چشمی ابتدا نگاهی به اطراف سپس به زخم دست او انداخت و با صدایی که می لرزید با اخم پاسخ داد
_ چه بد .. حالا بکش عقب !!
سراج تاک ابرویی بالا انداخت و ارام گفت
سراج تاک ابرویی بالا انداخت وگفت
romangram.com | @romangram_com