#ضربه_نهایی_پارت_236
_و.. و.لم کن
سراج بی توجه به مشت های محکم او که با سرو بدنش برخورد می کرد او را به سمت تخت خواب کشاند و اورا روی تخت انداخت و
خشمگین گفت
_حالا می فهمی تجاوز به حریم یعنی چی !! ویک بیمار جنسی چه کارهایی می تونه انجام بده !!
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و سرمه قبل از اینکه از شوک خارج شود سراج رویش خیمه زد هردو دستش را در دوطرف لباس او
قرار داد وآن را محکم کشید وصدای جر خوردن لباس مانند صاعقه ای به سرمه زده شد واو را به خود آورد .
جیغی کشید وخواست بلند شود که سراج این اجازه را به اونداد
هردو دستش را گرفت وبا یک دست در بالای سرش آن را محکم نگه داشت.
سرمه مثل مار به اندام خود پیچ و تاب می داد تا شاید از دست اورها شود اما رهایی از آن پنجه ی فولادی به نظر غیر ممکن میامد .
ترس در تک تک سلول هایش رسوخ کرده بود و از رعشه ای که به اندامش افتاده بود به شدت می لرزید .
صدای سراج رااز میان دندان های بهم چسبیده وفک منقبضش شنید وبند دلش پاره شد
_تو دختر احمقی هسی اگر فکر می کنی من برای دید زدن تو مثل پسر بچه های تازه به دوران رسیده عمل می کنم !!دوربین تو اتاقت
میزارم و بادیدن تو درخواب یا بدن برهنه ت خود ارضایی می کنم !!!
حق کاملا با اوبود وسرمه وحشتزده دردل خود را نکوهش کرد که چرا همیشه بحث را به جاهای باریک می کشاند وباعث خشم او می
شد .
لب های لرزانش را گشود تا چیزی بگوید اما کلمه ها زیر نگاه آتشی وخشمگین او قادر نبودند از دهانش خارج شوند .
سراج خیره در مردمک های گشاد شده ی سرمه با دست آزادش پیراهن اورا کامل باز کرد ریشخندی تمسخر آمیز زد و
باخونسردی گفت
_من احتیاجی به دوربین ندارم زیرا هروقت وهرکجا که باشه می تونم تورو از آن خودم کنم فهمیدی !!!
romangram.com | @romangram_com