#ضربه_نهایی_پارت_235
انحنای لب های سراج با دیدن این صحنه به سمت بالا متمایل شد .
اشاره ای به خود کرد وگفت
_آره هرچیزی که مربوط به سراج باشه قانون داره !!
سرمه با دیدن طرح لبخند روی لب او ، وشنیدن این جمله ، از کوره در رفت ومجدادا بدون اندیشه وفکر به عواقبش دهن باز کرد وبا
تمسخر گفت
_ این قانون فقط مخصوص یک آدم منحرف وبیمار جنسی می تونه باشه که در اتاق یک دختر دوربین بزاره ولذت ببره !!
آتش خشمی که در نگاه سیاه سراج به یکباره شعله کشید باعث شد سرمه از حرفی که زدنوک زبانش را گاز بگیرد.
اما دیگر دیر شده بود وهر لحظه که می گذشت آتش خشم در نگاه او بیشتر زبانه می کشید
یاد مکالمه کمی قبلشان در باغ عمارت افتاد و لرزید .
سراج با قدم هایی شمرده ودر عین حال محکم به سمت سرمه قدم برداشت
سرمه تمام سعیش را کرد تا حتی میلیمتری تکان نخورد .نمی خواست این مرد متوجه ترسش از او شود .
دستانش مشت گردید و به شدت فشرده شد
سراج در فاصله ی کمی مقابل او ایستاد. درآن فاصله ی کم
می توانست به راحتی صدای ضربان قلب اورا بشنود.
انگشت اشاره اش در اندام او بالا وپایین شد وخیره در نگاه او ریشخندی زد وبا تمسخر گفت
_ بنظرت من منحرف وبیمار جنسیم ؟!
سپس منتظر جوابی از سرمه نماند و خیلی ناگهانی دست اورا گرفت وبه سمت خود کشید و سرمه باشدت باسینه اش برخورد کرد .
هینی کشید و سعی کرد مچ دستش را از پنجه های قوی که دورش حلقه شده بود رها کند اما بی فایده بود .
دست آزادش را پی درپی به بدن عضله ای او می کوبید تا شاید رهایش کند اما . بدن اورا گویی از آهن ساخته بودند. مشت ها در او
اثری نداشت دستانش به شدت درد گرفته بود
romangram.com | @romangram_com