#ضربه_نهایی_پارت_234
_حق باتوست .احمقانه س در اتاقی که حکم زندان رو برام داره من دنبال امنیت وحریم شخصی باشم .
حتی تنش هم می لرزید از فکر حمام دیروزش در آن اتاق ونگاه های هیزی که بدن عریانش را رصد کرده بودند .
_اتاق تو هم امنه وهم حریم داره دزد کوچولو ،!!!
حالا لبات رو ول کن خون اومد
صدای گیرا ومقتدرش سرمه را به خود آورد وچون نگاه اورا قفل لبانش دید
ناخواسته لب زیرینش را که زیر دندانش می فشرد آزاد کرد وزبانش را روی لبانش کشید وطعم خون در دهانش پیچید !!
نگاه متعجب وگیج شده اش ازاو به سمت مانیتور چرخید و چون تصویر اتاقش را در مانیتور دید پوزخندی زد
سراج که متوجه منظور اوشده بود باشیطنت ادامه داد
_دوربین اتاق تو به سیستم شخصی خودم وصله وهیچ کس جز خودم به اون دسترسی نداره !!
نور امیدی که دردل سرمه تابید بادیدن برق نگاه او بلافاصله ناپدید شد .
گره ی افتاده درمیان دوابرویش کورتر شد .
با حرص وتمسخرگفت
_وتوسط تو دیده شدن یعنی داشتن حریم شخصی ؟!!
سراج با همان خونسردی ذاتیش پاسخ داد
_من قانون انواع حریم ها رو خوب می دونم !!!
سرمه باشنیدن این جمله از شدت خشم چندین بار مانند بچه ای بهانه گیر محکم پاهایش را زمین کوباند وبا فکی منقبض شده غرید
_از کدوم قانون صحبت می کنی؟!
احمقانه س !!
تجاوز به حریم خصوصی هم مگه قانون داره !!
romangram.com | @romangram_com