#ضربه_نهایی_پارت_233

می نشست .
ته ریش صورتش را نمایشی خاراند .

سپس با ظاهری خونسرد گفت
_چه زود حس مالکیت پیدا کردی !!
بله این اتاق ،اتاق توست !!
آتش خشم سرمه فوران کرد .
دستانش را در هوا چرخاند و به تندی پاسخ داد
_حس مالکیت !!
احمقانه ترین چیزی بود که شنیدم!!!
واما در مورد حریم شخصی تا حالا شنیدی !!؟
اصلا می دونی حریم شخصی یعنی چی ؟!
سراج تکیه اش را از میز گرفت وسرش را کمی به سمت اوخم کرد و خیره در نگاه طوفانی ش با شیطنت لب زد
_اوم فکر می کنم می دونم حریم شخصی یعنی چی !!
اما فکر نمی کنی داشتن حریم شخصی واسه دختری که دزدیده شده یکمی زیاد باشه ؟!
باد سرمه باشنیدن این جمله مانند بادکنکی سوراخ شده خوابید . غم کل وجودش را در برگرفت و رد آن در نگاهش بلافاصله سایه
انداخت .
بغضی سخت گلویش را فشرد .
به سختی ان را فروبلعید
وقتی دهانش را باز کرد لحن صدایش زیادی تلخ بود

romangram.com | @romangram_com