#ضربه_نهایی_پارت_231

پشت در اتاق رسید واجازه نداد ترسش بیشتر از این جولان دهد .
با قدم هایی محکم وارد اتاق شد و کنار در لحظه ای تامل کرد .نگاهش را در اتاق چرخاند و بار دیگر وجودش لرزید .
همانطور که حدس زده بود ،وارد اتاق خواب سراج شده بود .
سراج بی اهمیت به حضور سرمه لباس مشکی خود را از تن کند وان را روی تخت انداخت وکش وقوسی به بدن خسته اش داد .
نگاه وحشت زده ی سرمه روی عضله های سخت وپیچیده ی سینه ی او چر خید وروی تکه های شکمش ثابت ماند
اب دهانش را قورت داد . دست هایش را بی اراده مشت کرد.
سراج لبخندی محو به دست مشت شده ی او وونگاه خیره و ترسیده اش زد.
سپس به سمت میزی که در گوشه ی چپ اتاقش قرار داشت رفت وپشت آن ایستاد و به سردی گفت
_ چیزی برای ترس وجود نداره دختر بیا جلو !!!
سرمه کنج لبانش را زیر دندان کشید و به تندی لب زد
_من نترسیدم !!!
سراج بازیگر قهاری بود و کنترل خوبی روی اعضای صورتش داد
لبخندش را پشت پوزخندی مخفی کرد . سپس خوبه ای گفت.

سرمه باتردید به او که پشت مانیتوری ایستاده بود نزدیک شد .
سراج مانیتور را به سمت اوچرخاند ونگاه سرمه روی صفحه ی مانیتور ثابت ماند واه از نهادش درآمد.
_ ادم های این اتاق رو میبینی ، ساعت از پشت مانیتور تکون نمی خورن !!
می دونی چرا !!
سپس اشاره ای به دوربین های مدار بسته کرد وگفت
_چون شغلشون اینه پول می گیرن تا

romangram.com | @romangram_com