#ضربه_نهایی_پارت_229

_آفرین دختر خوب ،اگر می خوای بوسه ی چند دقیقه قبل رو دوباره تجربه نکنی پس ساکت باش
سپس چشمکی ریز زد وگفت
_البته اگر خوشت اومده که بحثش جداست دزد کوچولو !
سرمه زیر لب با حرص زمزمه کرد
_ترحیح میدم خوک ببوسم تا تو !!
سراج تک خنده ی ای در گلو کرد
فشاری به کمر او وارد کرد و با خونسردی گفت
_ومن هم گفته بودم به سلیقت احترام می زارم
سرمه با حرص لبانش را باشدت گاز گرفت تا جلوی کلمات داغی را که تا نوک زبانش آمده بود را بگیرد
خونسردی این مرد نفرت انگیز بود
و بی شک او منفورترین آدم کره ی زمین بود .
_ دنبالم بیا تا چیزی رو نشونت بدم
منتظر پاسخ او نماند ، کمر باریکش را رها کرد وخود بی آنکه منتظر سرمه بماند به سمت ماشین رفت وسوار شد
سرمه خشمگین پای خود را چندین بار محکم زمین کوبید و سعی کرد از این طریق خشم خود را تخلیه کند
هنوز هم لب هایش مانند کوره داغ بود ومی سوخت .یکبار دیگر با پشت دست لبانش را پاک کرد وچون صدای بلند بوق ماشین را
شنید .کلافه نفسش را بیرون فرستاد و با قدم هایی نه چندان محکم ونامتعادل به سمت ماشین حرکت کرد.
قبل از اینکه به سمت در عقب ماشین برود سراج در جلوی ماشین را باز کرد و او به ناچار جلو نشست وهنوز کامل در ماشین را نبسته
بود که ماشین راه افتاد
با حرص لعنتی زیر لب گفت و در ماشین را محکم بست .
سراج بی اهمیت به خشم او دستش را دراز کرد و پخش را روشن کرد وبا سرعت به سمت عمارت راند .

romangram.com | @romangram_com