#ضربه_نهایی_پارت_228
سرمه زیر نگاه مستقیم او مضطرب بار دیگر آب دهانش را قورت داد وبار دیگر بالا وپایین رفتن سیبک گلویش
توجه سراج را به خود جلب کرد
سرمه با وحشت تکان دیگری به خود داد وفریاد کشید
_ ولم کن لعنت...
با نشستن ناگهانی لب های داغ سراج روی لبان لرزانش جمله اش ناتمام ماند و برای لحظاتی در آغوش او مانند مجسمه ای خشکش
زد .
با نشستن ناگهانی لب های داغ سراج روی لبان لرزانش جمله اش ناتمام ماند وبرای لحظاتی در آغوش او مانند مجسمه ای خشکش زد .
چشم های گرد شده اش سراج را به خنده انداخت .می توانست کوبش قلبش را روی سینه اش احساس کند .
علی رقم میل شدیدش برای بوسیدن آن لب های لرزان ، اما آن را نبوسید وفقط لب هایش را روی ان لب ثابت نگه داشت .
برقی که در نگاه سراج درخشید سرمه را به خود آورد .
تازه متوجه موقعیت خود شد
نهیبی سرخود زد و سرش را باسرعت عقب کشید. خواست کامل خودش را از آغوش او بیرون بکشد که سراج این اجازه را به اونداد
لبخندی روی لب نشاند وزبانش را با بدجنسی روی لبانش کشید
ولب زد
_ هرکس روش خاصی بردی تنبیه کردن داره و این روش منه
البته نوع تنبیه ، بستگی به نوع اشتباهت داره !!
سرمه با حرص ونفرت پشت دستش را چندین بار محکم روی لبانش کشید وخواست دهان باز کند که سراج با انگشت اشاره اش به
لبانش اشاره کرد وصدای سرمه را در نطفه خفه کرد .
سراج لبخند دیگری زد وگفت
romangram.com | @romangram_com