#ضربه_نهایی_پارت_227

خشم ونفرت برای رهایی از آغوشش تقلا می کرد لب زد
_حق کاملا باتوست دزد کوچولو !!
سرمه لحظه ای دست از تقلا برداشت ونگاهش را مستقیم در نگاه مرد دوخت
همه چیز به نظر عجیب میامد
برخلاف لحن جدی اش ، چیزی در نگاه شرورش بدجنسانه می رقصید !!
سراج خیره در نگاه گیج سرمه که در نگاهش دودو می زد ، بی پروا و جسورانه لب زد
_تو من رو کاملا تحریک می کنی اما
نه خشم من رو ، بلکه حس های مردونم رو !!!
سرمه برای لحظاتی از چیزی که شنید عکس العملی نشان نداد . دقایقی طول کشید تا ذهنش آن چه را که شنید تحلیل کند . هینی کشید
و هجوم خون در گونه هایش سراج را برای چندمین بار به خنده انداخت .

سرمه بلافاصله دستپاچه وخشمگین پاهایش را بلند کرد تا برپاهای سراج بکوبد تا از حصار آغوش ا و رها شود اما سراج هوشیارتر از او
مانع از این کارش شد واو را در تنگ تر در آغوش فشرد .
حالا سینه های کوچکش درست روی سینه های عضلانی او بالا و پایین میشد
سراج لبخندی به دختر خشمگینی که در آغوش داشت زد و پر حرارت زمزمه کرد
_ می دونستی وقتی خشمگینی بسیار زیباتر وخواستنی تر میشی ؟!
سرمه با حرص لب زد
_ولم کن
نگاه سراج روی لب های گوشتی سرمه کشیده شد وروی آن تامل کرد .
آن لب های لرزان وسرخ و گوشتی زیادی اغوا گر بود

romangram.com | @romangram_com