#ضربه_نهایی_پارت_226
میاورد اما ....
نمی دانست چرا نمی توانست از دست این دختر خشمگین شود !!!
در مقابل این دختر گویی شخصیت منفی ،تند ومنفورش کاملا محو وشخصیت شوخ وآرام وخونسردش پررنگ تر می گردید !!!
در چند گام بلند خود را به سرمه رساند ودر مقابل او ایستاد .
او در آن ظاهر آشفته و موهای پریشان هم بسیار زیبا ودلربا به نظر می رسید .
نگاهش در قامت او چرخید ولحظه ای کوتاه روی پستی وبلندی های اندام ظریف ودخترانه ی سرمه مانور داد.
این دختر زیادی خواستنی بود وسراج نمی توانست منکر آن شود !!!
هر چند که او دختران بسیاری به مراتب زیبا تر ولوند تر از این دختر سرکش در اطراف خود دیده بود اما دلیل این همه کشش خود
را به سرمه نمی دانست !!!
سرمه چون سنگینی نگاه او را روی اندام خود دید کمی بیشتر در خود جمع شد
وآب دهانش را قورت داد
نگاه جستجوگر سراج روی سیبک گلوی سفید او چرخید وچون رنگ برافروخته ی صورت اورا دید خندید وصدای خنده ی بلند
ومردانه ش وجود سرمه را به لرزه انداخت .
آن اندک فاصله بینشان را هم پرکرد ودست خود را زیر چانه ی سرمه قرار داد .
سرمه خواست خود را بلافاصله عقب بکشد اما بازوهای عضلانی سراج بلافاصله دور کمرش حلقه شد و هرگونه حرکتی را از او سلب کرد
.
مانند همیشه در مقابل قدرت این مرد ،سرمه هیچ قدرتی نداشت..
خشمگین ریه هایش را پر از هو ا کرد تا شاید آرامش خود را بازیابد وبتواند خودش را از دست این بازوهای فولادی آزاد کند
سراج با خونسردی با دست آزادش ،طره ای از موهای پریشان سرمه را به دست گرفت ودر حین نوازش آن خطاب به سرمه که با
romangram.com | @romangram_com