#ضربه_نهایی_پارت_218

سراج سری تکان داد ودستش روی شانه ی فرامرز نشست فشاری دوستانه به شانه ی او وارد کرد وگفت
_نه ...شبیخون زدن به عمارتی که پر از بادیگارد و خدم وحشم داره سخت تره
از طرفی اون ها حتی از فکرشون نمی گذره که در مسیر بهشون حمله بشه ومسلما امادگی کافی رو ندارن !!
فرامرز لبخندی زد واز این طریق موافقت خود را با نقشه ی سراج نشان داد .
خوب می دانست سراج با ضریب هوشی حتما در کمترین زمان ممکن بهترین نقشه را می کشد .

ده دقیقه بعد در سالن توسط خدمتکاری گشوده شد و سه مرد قد بلند به همراه فرامرز داخل سالن شده وبه سمت سراج راهنمایی
شدند .
سراج نگاه نافذ وتیزبین خود را درچهره ی هر سه مرد چرخاند .
آن ها سلام کوتاهی دادند و یکی از آن ها قدمی جلو آمد و کیفی را که در دست داشت به سمت سراج جلو گرفت وزیپ آن را گشود
ونگاه سراج خیلی کوتاه روی پول چرخید
مرد به عربی گفت
_این پولیه که با جناب یاشار توافق شده بود اما صاحب گفتند اگر از دخترها راضی باشند حتما مبلغی هم به عنوان تشکر خواهند داد .
سراج سری تکان داد .
سپس خطاب به فرامرز کوتاه گفت
_دخترها رو بیار
فرامرز بله ای گفت وبلافاصله به سمت اتاق مخصوصی که دخترها در آن نگه داری میشدند رفت وان ها را که بهم چسبیده بودند و با
تلاشی مذبوحانه سعی در پنهان کردن بدن برهنه شان داشتند نزد سراج وافراد امیر برد .
مردی که پول را در دست داشت با دیدن دخترها پول را دست فرامرز سپرد وخود با قدم هایی بلند به سمت دخترها جلو رفت .
همهمه ای بین دختر ها ایجاد شد ونگاه ملتمسانه وترسیده ی آن ها به سمت سراج چرخید .

romangram.com | @romangram_com