#ضربه_نهایی_پارت_216
سرمه با گیجی تکرار کرد
_چی بشم ؟!!
سراج لبخندی را که می رفت در کنج لبانش بنشیند کنترل کرد وقدمی به او نزدیک تر شد .
به سمتاو خم شد ودر کنار گوشش پر حرارت لب زد
_به نظر خودت چرا تو رو به یک کشور عربی وبه عمارت شخصی خودم اوردم هوم ؟!
کمی فکر کن !!
سرمه نگاهی به اطراف انداخت وناخواسته لب زد
_چرا
سراج سرش را بلند کرد با بدجنسی چشمکی تحویلش داد وگفت
_ به خاطر طعم شیرین لبات خواستم لطفی بهت کنم وتورو معشوق خودم کنم!!!
صاعقه زده شد وپیکر سرمه به رعشه افتاد نگاهش در نگاه خیره ی سراج دو دو زد وچون بارقه ای از خنده را در نگاه سراج دید با خشم
وبا پشت دست محکم به سینه ی سراج کوباند تاشاید بین خودشان فاصله بی اندازد هرچند که ناموفق بود وسراج حتی میلیمتری تکان
نخورد.با خشم ونفس زنان غرید
_حتی فکرشم نکن که من باتو باشم ترجیح میدم زیر خواب یک عرب شکم گنده باشم تا بی ناموسی مثل تو !!!
سراج برعکس انتظار سرمه ،باصدای بلندی خندید .سری تکان داد وخیره درنگاه آتشین او خونسرد وشمرده گفت
_ چه بد شد .فرصت خوبی رو ازدست دادی شک نکن اگر به همین رفتار ادامه بدی من به سلیقت احترام میزارم وخیلی زود به خواسته
ت می رسی!!
سپس اشاره ای به همان مرد میانسال کرد که خاموش در کنجی ایستاده بود .مرد بلافاصله به ان ها نزدیک شد .
سراج جمله ای به عربی به اوگفت وخود به سمت پله ها بالا رفت .
romangram.com | @romangram_com