#ضربه_نهایی_پارت_212
سراج بدون کوچکترین ملایمتی اورا به سمت ماشین ها کشاند و خیلی کوتاه وجدی پاسخ داد
_هرجا که من ببرمت !
ترس به قلبش چنگ زد .
صورتش یهو وحشی به نظر می رسید
صدای فریاد های ملتمسانه ی دختر ها که اورا صدا می زدند سکوت ساحل خلوت را در آن وقت از صبح شکانده بود ومانند تازیانه ای
بر پیکر سرمه می نشست .
سعی کرد دست خود را عقب بکشد وپاهایش را روی شن ها محکم نگه دارد تا به دنبال او کشیده نشود اما تلاشش بی فایده بود.
در چند قدمی ماشین فریاد کشید
_من نمی خوام همراه تو بیام
می خوام پیش دختر ها باشم
دستم رو ول کن لعنتی
سراج با خشم اورا به سمت جلو پرتاب کرد و سرمه به سختی تعادل خود را حفظ کرد تا روی زمین نیفتد .
راننده بلافاصله از ماشین پیاده شد
سلامی گفت و درعقب راباز کرد
_ سوار شو
سرمه چند قدم عقب رفت و با اشاره ی سراج راننده که مردی قوی هیکل بود به سمت سرمه قدم برداشت و قبل از اینکه او واکنشی
نشان بدهد .
مانند پر کاهی اورا ازروی شن ها جدا کرد وروی کولش انداخت و با چند قدم بزرگ خود را به ماشین رساند و سرمه را که در
آغوشش برای رهایی تقلا می کرد با احتیاط روی صندلی عقب قرار داد ودر را به روی او بست .
romangram.com | @romangram_com