#ضربه_نهایی_پارت_207

سپس آن اندک فاصله ی بینشان را پر کرد و در حالیکه سعی داشت لحن صدایش را کنترل کند با اخم گفت
_دریا زده شدی وبا این حال داغونت راه افتادی تو کشتی وخزعبلات تحویل من می دیدی !!
سرمه با خمیازه ای کشید وبا پشت دست عرق پیشانیش را پاک کرد وباخشم لب زد
_خزعبلات ؟!!
سراج لبخندی به چشم های او که در این حالت چندین برابر زیباتر شده بود روی لب نشاند ودریک حرکت غافلگیرانه سرمه را از پله
کند و بی توجه به فریاد خفه اش اورا در آغوش گرفت وخیره در نگاه تبدارش لب زد
_بهتره خاموشی گزینی تا عاقبت کار بینی !!!
سرمه گیج تر از آن بود که بخواهد روی آن جمله ی عجیب تامل کند
ناتوان سرش را روی سینه ی ستبر وعضلانی سراج تکیه زد و به سختی دستانش را بالا برد و دور گردن اوحلقه کرد .
برای لحظه ای نگاهش در نگاه سراج قفل شد .
ناخواسته زمزمه کنان نالید
_حالم اصلا خوب نیست .
لحن صدایش در آن حال زیادی معصومانه بود .

سراج کلافه سری تکان داد و با تحکم گفت
_تب داری !!دریا زده شدی .چشم هات رو ببند وسرت رو ثابت نگه دار
سرمه گویی منتظر شنیدن همین جمله ی دستوری بود تا چشمانش را بندد.
سراج مستقیم سرمه را به سمت اتاق تک تخته ی خود برد واورا روی تخت خواباند .
سرمه به اطراف نگاه کرد و سراسیمه خواست از روی تخت بلند شود که دست سراج روی سینه ش نشست ومانع از بلند شدنش شد .
_بخواب تابرات قرص بیارم

romangram.com | @romangram_com