#ضربه_نهایی_پارت_198

سراج بلافاصله خود را بالا کشید وداخل قایق انداخت و روی سرمه خیمه زد .
موهای بلند ومواجش روی صورت سفید رنگش پخش شده بود .
بی توجه به گریه ی ریز وخفه ی دخترها موهای اورا به کناری زد وبا سرعت سطح هوشیاری تنفس وگردش خون سرمه را کنترل کرد .
هوشیاری نداشت وبا توجه به دمای بدنش که پایین امده بود نبضش به سختی احساس میشد.
سریع پیراهنش را از تن کند وآن را تازد وزیر سر او قرار داد وسر وگردن او را دریک سطح قرار داد
باید عجله می کرد
بلافاصله کف دستش را روی سینه ی او قرار دادو شروع به احیای قلب وریه کرد .هر چند ثانیه نبض او را می گرفت دهانش را پر از هوا
می کرد و لب هایش را به لبهای او می چسباند وهوا را به دهان او داخل می کرد .
چندین بار بی وقفه وپی درپی این کار را تکرار کرد ودر نهایت بادیدن آب که از دهان سرمه خارج شد نفسش را به شدت بیرون
فرستاد .

دستش را ازروی سینه های او برداشت
سپس سرمه را که با چشمانی نیمه باز به او زل زده بود با احتیاط به پهلو خواباند .
دستانش را روی کمر او گذاشت ودورانی ومحکم چرخاند و خطاب به سرمه که حریصانه هوارا می بلعید گفت
_خوبه دختر حالا آروم اروم نفس بکش
سرمه به سختی سعی داشت پلک هایش را باز نگه دارد
گویی از یک بیهوشی عمیق بهوش آمده بود ودرک درستی از اطراف خود نداشت .
صدای نوازشگونه وملایم سراج را در کنار گوش خود می شنید که مدام می گفت
آرام تر نفس بکشد و او نمی توانست عکس العملی از خود نشان بدهد
لحظه ای کوتاه پلک های خسته اش روی هم افتاد اما باشنیدن صدای گریه ی دختر ها که با بهوش آمدن او مجدادا به اوج رسیده بود

romangram.com | @romangram_com