#ضربه_نهایی_پارت_197

قایقران با سرعت نور چراغ قوه ی پلیسی خود را به سطح آب انداخت و تا حدودی آن قسمت از آب را روشن کرد
دختر را دید که چون تخته پاره ای ضعیف در مسیر آب خروشان بود و سراج که با مهارت از پشت اوشنا می کرد .
هرچه دخترک از آن ها دورتر میشد صدای گریه وشیون دختر ها بیشتر در کابین قایق می پیچید .
نگاه خود را از آن ها جدا کرد
وبلافاصله پیراهن خود را از تن کند وقایق را روشن کرد تا اگر سراج نتوانست دخترک را بگیرد او هم دست بکار شود .
هرچند که از همان شیرجه ی ماهرانه ی سراج به آب متوجه مهارت او در شنا شده بود .

دقایق طولانی که گذشت سراج برای لحظه ای کوتاه روی آب امد . ریه هایش را پر از هوا کرد وبلافاصله مجدادا زیر آب رفت و بی
توجه به دردی که در بازوها وساق پاهایش پیچیده بود با قدرت بیشتری به سمت سرمه که دیگر فاصله ی چندانی با او نداشت شناکرد .
جسم بیهوش او روی سطح اب شناور بود
به سرمه که رسید بلافاصله از زیر بغل او گرفت وبه سمت خودش کشاند واو را به خود چسباند وسرش را از اب بالا گرفت ونگران
نامش را زمزمه کرد وچون جوابی نشنید اورا بیشتر به خود فشرد وکنار صورت یخ زده اش با لحنی تند وخشمگین لب زد
_طاقت بیار من نمی زارم اتفاقی برات بیفته دزد کوچولو
این را گفت و سریع دهانش را پر از هوا کرد وبلافاصله لب هایش را به لب های سرد سرمه چسباند وهوارا به داخل ریه هایش فرستاد
باید هرچه سریع تر آب را از ریه های سرمه خارج می کرد و سرمه را بهوش میاورد.
چندین بار این حرکت را تکرار کرد
سپس بلافاصله دستش را بلند کرد وآن را برای مرد که نور را در ان قسمت انداخته بود تکان داد و صدای روشن شدن قایق را بلافاصله
شنید .
قایق ایستاد ومرد قایقران به سراج کمک کرد وجسم بی جان سرمه را از آب بیرون کشیدند وروی سطح چوبی خیس وسرد قایق قرار
داد

romangram.com | @romangram_com