#ضربه_نهایی_پارت_195

سراج سری تکان داد وبه سمت سرمه ودخترها که تقریبا به اوچسبیده بودند رفت.
سرمه چسب روی لب دختر ها را در آن زمان کم کنده بود وسعی داشت آن ها را که با گریه هرکدام چیزی را برای او تعریف می
کردند آرام کند .
حتی در آن تاریکی لرزیدن دختر ها را به وضوح می دید در نگاه تک به تک آن ها ترس و وحشت بیداد می کرد جز سرمه که گویی
شهامتش از دیدن ترس آن ها دو چندان شده بود .
برای چندمین بار در دل اعتراف کرد که
این دختر سر نترس وشجاعی دارد .
_سوارشید !
صلابت صدایش برای لحظه ای باعث سکوت در دخترها شد.
سرمه پوزخندی زد و در سکوت به سمت قایق رفت ودخترها هم مانند بره هایی مطیع بلافاصله اورا تعقیب کردند وهمگی به سختی
سوار قایق شدند .
سراج آخرین نفری بود که سوار قایق شد وقایق باسرعت به حرکت درآمد تا خود را هر چه سریعتر به کشتی برساند .
حرکت تند قایق موج های هولناکی به راه انداخت وقایق پر از آب شد.
وحشت وترس در آن سیاهی شب در دل دختر ها شدت گرفت .یکی از دختر ها که به شدت ترسیده بود از جای خود بلند شد وچون
قایق با سرعت در حال حرکت بود دختر تعادل خودرا از دست داد .
سرمه که به آن دختر نزدیک تر از سراج بود . با دیدن این صحنه سریع وبی فکر از جای خود بلند شد وبه سمت او خیز برداشت ودختر
را به سمت کف قایق هول داد اما خودش قبل از اینکه قامتش را صاف کند تعادلش را از دست داد وبا فریاد بلندی که کشید از قایق به
رودخانه پرتاب شد .
همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد .


romangram.com | @romangram_com